تا حالا در موقعیتی قرار گرفتهاید که تحت تأثیر گفتار یا رفتار دیگران دست به انجام کاری بزنید و بعداً متوجه شوید کار درستی نبوده است؟ خوب انسانها در برخی شرایط جوگیر میشوند و تصورشان از این که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط کمی تغییر میکند. درست است که جوگیر شدن را میتوان نوعی افراط یا تفریط نامید ولی بعضیها در جوگیر شدن هم افراط میکنند.
-
آب شیرین مومبای
در سال 2006 در مومبای هند، اهالی ادعا کردند که آب نهر ماهیم، یکی از آلودهترین نهرهای هندوستان که روزانه هزاران تن فاضلاب و پساب کارخانهها وارد آن میشد، به طور ناگهانی شیرین شده است. چند ساعت بعد اهالی گجرات هم ادعا کردند که آب دریا در آن ناحیه شیرین شده. پس از آن مقامات محلی نگران شیوع بیماریهای ناشی از استفاده از آب آلوده شدند و از اهالی خواستند که از نوشیدن آب شیرین شده خودداری کنند اما اهالی به خیال وقوع معجزه مقادیر زیادی از آب را حتی با وجود آلودگی و زبالههای آشکار در آن در بطریهایشان برای نوشیدن جمع کردند. ساعت 2 بعد از ظهر آن روز اعلام شد که آب دوباره شور شده است.
-
اپیدمی خندهی تانگانیاکا
اپیدمی خندهی تانگانیاکا یکی از موارد خندهدار در این نوع است. در سال 1962، در روستای کاشاشا در ساحل غربی دریاچه ویکتوریا در تانزانیا این ماجرا آغاز شد. ظاهراً ماجرا این طور شروع شده که یک جوک در یک مدرسه گفته شده و موجب خندهی گروه کوچکی از دانشآموزان میگردد. خندهی آنها ادامه پیدا کرده و بدون توجه به دلیل شروع آن کم کم به دیگران سرایت کرد. کم کم سایر مدرسهها، روستای کاشاشا و سپس یک روستای دیگر و هزاران نفر از مردم شروع به خندیدن کردند. پس از حدود شش ماه این پدیده پایان گرفت. این علائم توسط مردم محلی و گزارشگران در آن واقعه گزارش شده است: درد، غش، مشکلات تنفسی و …
-
معجزهی شیر هندو
واقعهای که در سپتامبر 1995 اتفاق افتاد و بسیاری از هندوها آن را معجزه دانستند. ماجرا این طور آغاز شد که یکی از زاهدان هندو در معبدی در جنوب دهلی نو به یکی از بتها شیر تعارف کرد. وقتی که یک قاشق از کاسهی شیر را جلوی پیکر گرفت شیر ناپدید شد. ظاهراً بت شیر را خورده بود. این ماجرا به سرعت سر زبانها افتاد و تنها چند ساعت بعد همهی معابد هندوها در شمال هند ادعا کردند که بتهای معابد آنها هم شیر میخورند. چند معبد در خارج از هند هم برای چند روز وقوع این پدیده را گزارش کردند. ولی با شروع ماه اکتبر دیگر گزارشی نرسید.
-
نبرد دنیاها
نبرد دنیاها یک اپیزود رایویی بود که در سال 1938 به کارگردانی اورسن ولز توسط شبکه رادیویی Columbia Broadcasting System در آمریکا پخش شد. این اپیزود بر اساس ناول H. G. Wells به همین نام نوشته شده بود. برخی از شنوندگان تنها قستمی از آن را شنیدند و در فضای ترس و شک سالهای نزدیک جنگ جهانی دوم، گمان کردند که اخبار واقعی رادیو را شنیدهاند. روزنامهها گزارش دادند که ترس و وحشت مردم را فرا گرفته. برخی بوی گازهای سمی استشمام میکنند یا نورهایی را در دوردست میبینند. برخی هم از خبرگزاریها یا از پلیس در مورد صحت خبرها سؤال میکردند. ناآرامی و هرج و مرج در اثر ترس مردم شهرهای نیویورک و نیوجرسی را فرا گرفت تا جایی که نیروهای پلیس برای کنترل مردم به طور کسترده در آن شهرها مستقر شدند.
-
مرد میموننمای دهلی
در می 2001 گزارشهایی در مورد یک موجود میموننما که شبها پدیدار میشد و به مردم حمله میکرد جمع شد. گزارشهای شاهدان معمولاً پر از تناقض بود و از موجودی حکایت میکرد که با قد حدود 120 سانتیمتر، پوشیده در موهای نازک سیاه با یک کلاه فلزی، پنجههای فلزی، چشمان قرمز درخشان و سه دکمه روی سینهاش بود. تئوریهای مختلفی در مورد حقیقت این موجود به وجود آمد. برخی آن را یکی از خدایان هندو میدانستند، برخی رباتی که میتوان با پاشیدن آب روی سینه و خراب کردن مادربورد مخفی شده در سینهاش آن را غیر فعال کرد و … تعداد زیادی از مردم ادعا کردند که توسط آن موجود زخمی شدهاند. دو نفر هم در اثر افتادن از بالای ساختمانها و نردبانها از ترس موجود مهاجم میموننما کشته شدند. بیش از 17 نفر مورد حمله قرار گرفته و دجار کبودشدگی، نیش و چنگ موجود مهاجم شدند.
-
رقص مسری
اپیدمی رقص سال 1518 در شهر استراسبورگ فرانسه که قسمتی از امپراتوری روم آن زمان بود اتفاق افتاد. ماجرا در جولای 1518 زمانی که یک زن، Frau Troffea شروع به رقصیدن با انرژی در یکی از خیابانهای استراسبورگ کرد شروع شد. پس از یک هفته 34 نفر دیگر به رقص پرداختند و در عرض یک ماه حدود 400 نفر در خیابانهای استراسبورگ میرقصیدند. برخی از آنها در اثر حمله قلبی، ضربه یا خستگی جان باختند. اسناد تاریخی شامل خطابههای کاتولیکی، تاریخچههای محلی و حتی یادداشتهای منتشر شده توسط شورای شهر استراسبورگ به وضوح اشاره میکند که مردم تا سرحد مرگ در آن ماجرا رقصیدهاند.



